عطا ملك جوينى
735
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
ذكر حسن صبّاح و تجديد او و دعوت ملاحده كه آن را دعوة جديده خوانند ، لا جدّدها اللّه تعالى « 1 » چون حقّ تعالى به واسطهء عزيمت و حركت پادشاهزادهء گيتى هولاكو قلاع و رباع آن ملاعين قلع كرد و شرّ ايشان دفع ، وقت فتح الموت فرمان نفاذ يافت كه مؤلّف اين كتاب بر مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانه مطّلع گردد تا آنچ لايق خاصّ باشد مستخرج كند . غرض آنست كه چون مطالعهء كتابخانه كه از سالها باز جمع كرده بودند مىرفت از كثرت اباطيل فضول « 2 » و اضاليل اصول در مذهب و عقيدت ايشان كه با مصاحف مجيد و انواع كتب نفيس ممتزج كرده بودند و نيك و بد را با يكديگر منتسج گردانيده آنچ مصاحف و نفايس كتب بود بر منوال يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ « 3 » از آن ميان استخراج مىرفت . مجلّدى كتاب يافت مشتمل بر احوال وقايع حسن صبّاح كه ايشان آن را « سرگذشت سيّدنا » خوانند . آنچ مقصود بود و مناسب سياقت اين تاريخ نقل افتاد و آنچ مصدّق و محقّق بود ايراد كرده شد « 4 » : نسبت او به قبيلهء حمير انتما « 5 » كرده است . پدر او از يمن به كوفه آمد و از كوفه به قم و از قم به رىّ . آنجا متوطّن گشت و حسن صبّاح آنجا در وجود آمد : اصلت ز قاينست و نشستت به كوشكك * اى خام قلتبان « 6 » تو به جيلان چه مىكنى « 7 » نام او الحسن بن علىّ بن محمّد بن جعفر بن الحسين بن محمّد [ بن ] الصّبّاح الحميرى عليه لعنة اللّه و الملائكة و النّاس اجمعين « 8 » . در سرگذشت آوردهاند كه وقتى « 9 » جماعتى از متّبعان او احوال پدران او بنوشتند و به نزديك او آوردند . از راه تصنّع و تلبيس بدان رضا
--> ( 1 ) - خداوند تعالى آن را تجديد نكناد . ( 2 ) - فضول : زيادى ، ياوه . ( 3 ) - يخرج . . . زنده را از مرده ، خارج مىكند ( سورهء روم 30 / 19 ) . ( 4 ) - رشيد الدّين نيز اين كتاب را يعنى « سرگذشت سيّدنا » را به دست داشته و خلاصهاى از آن را ( نه عين آن را به تصريح خود او ) در جامع التّواريخ درج نموده است ولى منقولات او از آن كتاب به مراتب مفصّلتر است از منقولات جوينى . گويا جوينى به واسطهء فرط تديّن و تعصّب و تصلّب او در عقيده ، اين كتاب را كه طبيعتا در نظر او از كتب كفر و ضلال محسوب مىشد ، با كمال كراهت و تنفّر قلب به كار مىبرده است . لهذا به كمترين مقدار از نقل اين كتاب اختصار نموده است . ( مص ) ( 5 ) - انتماء : نسبت يافتن به كسى . ( 6 ) - قلتبان : ديّوث ، كسى كه در حقّ زن خود غيرت ندارد . ( 7 ) - معنى بيت : اصل و نسب تو از شهر قاين است و محل زندگيت در منطقهء كوشكك . پس اى نامرد ! تو در گيلان چه مىكنى ؟ ( از جمله ابياتى است از كوشككى قاينى از شعراء عهد سلطان سنجر و مخاطب شعر خود شاعر است . رجوع كنيد به مجمع الفصحاء ج 1 ص 488 ) . ( 8 ) - لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد . ( 9 ) - وقتى : به معنى زمانى ، روزگارى .